نگاهی به نمایش «دایی وانیا» نوشته آنتوان چخوف و کارگردانی اکبر زنجانپور

20 مرداد 1394

 جهان­بینی چخوفی 

فرصت‌های ازدست‌رفته زندگی،آدم‌هایی که حرف همدیگر را نمی‌فهمند، حمله به ارزش‌های اشتباه اما رایج اجتماع، تضاد طبقاتی وعدم مقاومت در مقابل شر و مهار خشم و ماهیت خوارکننده هواهای نفسانی، موضوعات اصلی قابل‌طرح در نمایشنامه‌های آنتوان چخوف است که  با ساده‌ترین تحلیل کارگردانی هم نمی‌توان از آن‌ها گذشت،به ویژه که این مفاهیم مسایل و دغدغه­ های انسان امروز به­ خصوص در جامعه ماست و پای  نمایشنامه «دایی وانیا» به عنوان یکی از آثار سرآمد چخوف به­ دلیل طرح وسیع این مفاهیم در شخصیت ­پردازی­ ها به میان باشد.

چخوف و نویسندگان روسی که  در دوره گذر از روسیه تزاری فئودالی (قبل از انقلاب سوسیالیستی) زندگی می­ کردند با جزئیات فراوانی به­ شرح فساد اجتماعی، اخلاقی و سقوط ارزش­ های انسانی در آثارشان می ­پرداختند و با رویکردی کاملا رئالیستی این جزئیات در نمایشنامه­ های چخوف از تشریح آب و هوا، محیط، اسباب و وسایل، لباس و افکت و صوت آغاز می­ شود و به جزئیات  دراماتیک ‌شخصیت­ پردازی (به عنوان نقطه بارز کارهای چخوف) منطق رویدادها، زمان و مکان و... می­ رسد.

چخوف در «دایی وانیا» داستان وانیا برادر همسر مرحوم پروفسور«سربریاکف آلکساندرو لادیمیویچ» را روایت می­ کند که پس از مرگ خواهرش به همراه سونیا خواهرزاده ­اش امور ملک مورثی را به عهده می­ گیرد تا شوهر خواهر پروفسورش به تحقیق علم و پیشرفت در شهر مشغول شود. پروفسور  نمونه ­ای از یک دانشمند متوسط و فرهیخته جامعه آن روز روسیه است که سال‌های سال با کار و زحمت شبانه‌روزی به تحقیق در علم تخصصی خود پرداخته اما ظاهرا این زحمات چندان راه به جایی نبرده و مثل همه شخصیت­ های  داستان­ ها و نمایشنامه­ های چخوف در جایگاه اجتماعی که باید باشد، نیست و با فقدان­ هایی در زندگی مواجه است. دخترش سونیا هرچند در کنار دایی مهربان و دائم ­الخمر خود «دایی وانیا»، زندگی راحت و بی‌دغدغه‌ای را می‌گذراند اما در اوج جوانی خود به­ دلیل نداشتن زیبایی ظاهری و امکانات زندگی در جامعه شهری و فعالیتش در اداره ملک خانوداگی  هم درموقعیت فقدان در مواجه با خواسته ­های طبیعی­ اش به سر می­ برد و او که دل­باخته دکتر «آستروف میخاییل لوویچ» پزشک محلی و خانوادگی ­اشان، دوست دایی وانیا ( به عنوان تنها امکان برای برقراری ارتباط باجنس مخالف ) شده است در  یک بلاتکلیفی و موقعیت ماذوخیستی  از این عشق  پنهانی به سر می ­برد  و در آغاز نمایش با بازگشت پدر(پروفسور) و همسر جوان، زیبا و جذابش از شهر به ملک خانوداگی موقعیت دراماتیک اصلی  شکل می­ گیرد .«یلنا آندری یونا» نامادری سونیا دختر جوانی است که مجذوب شهرت پروفسور شده و با اختلاف سنی فراوان با او ازدواج کرده، اما او هم مثل دیگر شخصیت­ های این نمایش از وضعیت خود و زندگی زناشویی­ اش راضی نیست و در فقدان به سر می­ برد بنابراین با انفعال و بی­ تفاوتی به زندگی روزمره خود ادامه می ­دهد. در این میان دکتر آستروف و دایی وانیا نیز دل­باخته این زن جوان می­ شود و در یک رقابت زیر پوستی هر کدام برای تصاحب و همنشینی با یلنا تلاش می­ کنند اما با توجه به روابط اجتماعی موجود (قراردادهای منع کننده) این تلاش راه به جایی نمی­ برد هر چند یلنا نیز در درون خود تمایلی به هردو به ویژه دکتر آستروف می­ بیند. «مارینا» دایه پیر خانواده که روای و شاهد وقایع نسل­ های مختلف این خانواده اشرافی است،(نماینده فرهنگ جامعه تزاری ) پس از سال­ ها خدمت به این خاندان در کنار «ایلیا ایلیچ» مباشر پیر خانواده  با آینده­ ای نامعلوم و بلاتکلیف  که وابسته به تصمیم گیری­ های ارباب و اهالی دیگر خانه است، زندگی خود را سپری می­ کنند. در واقع آنان هم در یک نوع دیگر از موقعیت فقدان به سر می برند.

با توجه به موقعیت جامعه ­ای که چخوف در آن زندگی می­ کرد (گذر از جامعه تزاری و پیشاکمونیستی) به­ طور غیر مستقیم رگه ­های انتقاد به نظام فئودالی در این اثر هم دیده می­ شود. البته چخوف فقط به شخصیت­ پردازی دقیق  انسان­ های جامعه روز خود که از ارزش­ ها و فضیلت­ های انسانی تهی شده­ اند، می­ پردازد و همه شخصیت ­هایش نه سیاه و نه سفید هستند و به نوعی  همه قربانی نظام فاسد اجتماعی و فرهنگی زمانه خود  و میراث گذشته­ اند. از همین منظر هم است که آثارش در همه اعصار ماندگار و قابل توجه شده است. اگرچه از نگاه او در چنین شرایط اجتماعی همه اقشار جامعه مانند شخصیت­ های سردرگم «دایی وانیا» در انفعال و بی­ آینده ­گی به سر می­ برند اما برخی از شخصیت ­ها (دایی وانیا و سونیا ) که با ایثار و از خودگذشتگی تلاش می­ کنند و با کار طاقت­ فرسا امور زندگی روزمره را برای دیگر شخصیت ­های کم کار و خودخواه (پروفسور و همسر جوانش) پیش می ­برند، قربانیان اصلی این شرایط هستند و در نهایت از نگاه چخوف همه شخصیت­ ها بر اساس شرایط اجتماعی زمانه ­ای که در آن به سر می­ برند، بازنده  و قابل ترحم هستند. درنمایشنامه «دایی وانیا » همان طور که از نامش هم پیداست، چخوف قبل از هر چیز بر شخصیت «دایی وانیا » متمرکز است که خود به نوعی گذشته برخی از شخصیت­ه ای این نمایش مثل شخصیت یلنا و آینده سونیا (خواهر زاده ­اش) است با این تفاوت که دایی وانیا در میان­ سالی خود را یک بازنده ناامید می­ بیند اما سونیا بیست ساله  همچون گذشته دایی وانیا، به آینده نامعلوم خود خوش­بین است و همین هم نقطه عطف و تمایز این نمایشنامه با دیگر آثار چخوف است که پایانی خوش و بدون خودکشی در پیش دارد. هرچند کنش این عمل تا پایان نمایشنامه از طریق دایی وانیا وجود دارد اما در پایان سونیا (گذشته ) مانع انجام عمل خودکشی دایی وانیا می­ شود و به نوعی او را متقاعد به پذیرفتن ادامه بطالت گونه زندگی در ملک خانوادگی می­ کند. بنابراین کشمکش دراماتیک صحنه پایانی نمایش یعنی فروش ملک توسط پروفسور سربریاکوف و بازگشت خانواده به شهر این بار خلاف بسیاری از نمایشنامه­ های چخوف مثل «باغ آلبالو»به سامان و نتیجه ­ای نمی ­رسد و با پیروزی دایی وانیای ناامید و انصراف پروفسور از فروش ملک و بازگشتش به شهر، زندگی در ملک روستایی با کسالت همیشگی خود برای ساکنان قبلی خانه ادامه می­ یابد. با این تفاوت که دکتر آستروف که در عشق یلنا ناکام مانده و صراحتا به عشق سونیا نه گفته مجبور به رفتن می شود البته این رفتن با یک «شاید تا چند ماه دیگر باز گردم » یا با اصرار سونیای ناامید که در هنگام رفتن دکتر این دیالوگ  را ادا می ­کند: «کمی دیگر بمانید ...» به امید بازگشتی دوباره در آینده مبدل می شود.

با این توضیحات آنچه از اجرای اکبر زنجانپور که خود نقش «دایی وانیا » را هم در نمایشنامه بازی می­ کند بر می ­آید چیزی جز کسالت مفهومی زندگی خانواده «دایی وانیا» در صحنه سرد و فلزی شیب دار باقی نمی­ ماند و صحنه اکسپرسیونیستی مینی ­مالیستی که رضا مهدی زاده طراح خلاق تئاتر برای نمایش زنجاپور طراحی کرده  هیچ کاربردی در راستای خلق ایده پردازی­ های خلاق و زمینه­ سازی برای ارائه میزانسن­ های قابل تأمل نمی­ کند؛ جز شیبی که انتهای زندگی خانواده چخوفی را معنا می­ دهد. از طنز معروف چخوفی نه در کلام  آدم­ های نمایش و نه در موقعیت­ های  نمایشی، خبری نیست  و زنجانپور با حذف چندین دیالوگ کلیدی از این اجرا که در برگیرنده جهان­بینی چخوفی است با بی­ توجهی  سهل انگارانه ­ای به دیدگاه فلسفی این نویسنده، نشان می­ دهد که صرفا  قصد اجرای متن ویژه­ ای مانند «دایی وانیایی » را داشته است. عجز در ارائه طنزسیاه و روایت قوی داستان­ گویی چخوف هم نمی­ تواند حداقل حس کنجکاوی یا همذات پنداری مخاطب را با مشاهده  اتفاق­ های دراماتیک و کشمکش ­های جذاب متن چخوف تحریک کند.

از سوی دیگر انتخاب بازیگران مختلف با متدهای گوناگون بازیگری که هر کدام ژانر خاصی در بازیگری ارائه می­ دهند، موجب یک بی­ نظمی وافسار گسیختگی در این اجرا شده  به­ طوری که تماشاگر در حین دیدن این اجرا با  مفهوم فلسفی کسالت چخوفی به معنای واقعی مواجه می­ شود.

 دایی وانیا 

نویسنده: آنتوان چخوف. کارگردان: اکبر زنجان پور. طراح صحنه: رضا مهدی زاده. طراح لباس: ادنا زینلیان. طراح نور: بابک شاه علیزادگان. موسیقی: فرشاد آذر نیا. بازیگران: شمسی فضل اللهی، اکبر زنجانپور، مسعود دلخواه، محسن حسینی، هوشنگ قوانلو، ماه گل مهر، نجمه کاظم زاده، جمشید حسینی. تئاتر‌شهر - سالن اصلی

 

آخرین ویرایش در %ب ظ، %29 %386 %1397 ساعت %12:%شهریور