تیر 28, 1395 منتشرشده در سینما

فیلم «دختر گمشده» یکی از موفق‌ترین فیلم‌های دیوید فینچر، محصول کمپانی فاکس قرن بیستم و نیو ریجنسی است. این فیلم اقتباسی است از رمان پرفروش به قلم گیلیان فلین با همین نام. اقتباس وفادارانه فینچر از رمان گیلیان فلین منتقدان را مسحور خود کرد. این فیلم با هنرنمایی بن افلک و رزموند پیک داستان زوجی است که در جریان ناپدید شدن زن متوجه می‌شوند چقدر یکدیگر را کم می‌شناسند.«دختر گمشده» با بازی‌های افلک و پایک، کارگردانی فینچر و تیم نویسندگی فلین - فینچر همواره از طرف منتقدان تحسین شدند. به نظر می‌رسد فینچر به همان سیستم داستان‌گویی سفت‌وسخت خودش در درام زودیاک (محصول 2007) برگشته است. این فیلم داستان طولانی و پیچیده‌ای است که در آن بازجویی‌های جنایی سوژه می‌شوند تا فیلم‌ساز به کشف عمیق‌تر و سیاه‌تر زندگی آمریکایی بپردازد.

حسین تقی پور

خرداد 10, 1395 منتشرشده در تئاتر

درس و پوچی زندگی انسان معاصر

ارديبهشت 26, 1395 منتشرشده در فرهنگ و ادب

گنجینه‌‌هایی به نام سفرنامه

ارديبهشت 26, 1395 منتشرشده در تئاتر

ترجیح می­‌دهم کاری که بلد هستم را انجام دهم

ارديبهشت 22, 1395 منتشرشده در سینما

 

در روزهای بهاری

در آن هنگام که پرتو آسمان ابدی

بدین سان زیباست

برای چه گل ها

با دلی نا آرام از هم جدا می شوند؟

تومو نوری

نخستین سکانس فیلم "ایثار" (1986)، به کارگردانی "آندری تارکوفسکی"، با یک روایت آغاز می شود. الکساندر، بر روی خط باریکی از علف ها در کنار ساحل، بین دریاچه و جاده نشسته و مشغول کاشت یک درخت خشک است. در همهمه صدای جیغ مرغان دریایی و باد، او با پسر کوچکش حرف می زند. 

مرداد 20, 1394 منتشرشده در تئاتر

  بعد از شش سال دوباره به کارگردانی رو آوردید، با توجه به تاکیدتان روی متفاوت بودن، متن خانم مشتاقی نیا چه ویژگی داشت که آن را برای کار انتخاب کردید؟

 اولین نکته ای که در متن خانم مشتاقی نیا توجه من را به خودش جلب کرد وجه انسانی آن بود، شاید وقتی کسی متن نمایش "مرد مقابل" را بخواند به سمت و سوی یک رابطه گذشته ای که درباره یک زن است کشیده شود که اصلا ربطی به "مرد ناتمام" نداشته باشد، ولی چیزی که در متن دیدم و برایم مهم بود شخصیت های آن بودند، آدم های این نمایش هیچکدام احساس خوشبختی نمی کنند، شاید این تلنگری باشد در این جهت که چرا با تمام مهیا بودن یک شرایط ایده آل برای زندگی آدم ها احساس خوشبختی نمی کند و به خاطر این کمبود، دیگران مقصر می داند، در این نمایش با زنی روبرو هستیم که سال­ هاست که با زندگی مرفهی دارد مردی که همسر و فرزندش را دوست دارد، بچه ای که زندگی مرفهی دارد ولی هیچ­کدام احساس خوشبختی نمی کنند و مدام به دنبال یک ایده آل و آرزو هستند آرزوهایی که مربوط به گذشته است، پسر بچه ای که به نظر می آید مانع رسیدن او به آرزوهایش می شوند، با ورود یک شخص دیگر، ما متوجه می شویم که این خود ما هستیم که باعث نرسیدن به آرزوهایمان می شویم و خودمان را فراموش می کنیم، این آن وجه از نمایش بود که من را به خود جلب کرد. در وهله دوم هم وجه زنانه نمایشنامه بود که توجه مرا جلب کرد که خب طبیعی است من یک زن هستم و احساسش را هم بیشتر درک می کنم اما بی توجه به کاراکترهای مرد هم نیستم ولی شاید چون کاراکتر اصلی نمایش یک زن بود کمی بیشتر با متن احساس نزدیکی کردم.